سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 
تاریخ : چهارشنبه 93/9/5

میان مـــــاشین ها می چرخید

با دستمالی چـــــرک

به بهانه ی پـــاک کردن شــیشه هــــا

دریغ از یــــــک سکه...

تا اتوبـــوس آمد

جانـــــــــش را گرفت

و خیــــابان به یکـــــــباره

کفــــــاره باران شد

از اســ ـــ ــکناس های بی حاصل




ارسال توسط انجمن خیریه رهروان سیره علوی
 
تاریخ : پنج شنبه 93/1/14

یا مُقَلَّبَ القّلوُب وَالاَب‍ْصارْ یا مُدَبّر اللّیلِ و النَّهار

یا مُحَُول الحول و الاَحوال، حَوَُل حالَنا الی احسنِ الحال


بهار از راه رسید تا سر آغازی باشد برای هم گرایی ، گره گشایی و مهرورزی ، بهار یکی از با شکوهترین جلوه های خدا در جهان هستی است.

تحول در عالم طبیعت در آغاز سال فرصتی است برای تحول درونی انسان ها ، سال نو و کار و تلاش در سال جدید را با نام و یاد خدای یگانه یی آغاز می کنیم که او آفریدگار همه هستی و جهان بشریت است و هیچ گاه بندگانش را فراموش نمی کند.

حلول سال نو و بهار پر طراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد را به تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان مسئلت دارم. سالتون سرشار از عطر فاطمه (سلام الله علیها).


مدیر سایت انجمن خیریه رهروان سیره علوی

1393/01/01




ارسال توسط انجمن خیریه رهروان سیره علوی
 
تاریخ : سه شنبه 92/12/27

بن بست حاشیه شهر!

باز هم من اما در نقطه ای دیگر؛ زیاد دور نیست، همین کنار گوشمان؛ حاشیه شهر. اینجا دم عید که می شود جوش و خروش بالای شهر زیاد معنا ندارد. مردم حاشیه، غرق در افکار مشوش خود، قدم می زنند و کوچه های خاطرات را پشت سر می گذارند، باز هم کوچه ای بن بست، بن بستی که همیشه وجود داشته و هنوز نتوانسته اند فراتر از آن گام بردارند. هر گاه به این جا رسیده اند همین بن بست، دست نخورده و آشکار، آن ها را از ادامه مسیر باز می داشته است، بن بست نداری و نابسامانی، بن بست فقر، بن بست بی پولی و ده ها راه نرفته و راه نخواسته… اینجاست که بوی عید توی محله های حاشیه شهر بدجور توی ذوق می زند آنجا که میل داشتن یک جفت کفش نو یا دست کم یک شام حسابی به انتظار زل می زند. پیرمرد ته سیگارش را زیر پا له می کند، به عمق نگاهش که بروی می توانی یک پیرمرد 70 ساله را ببینی که سال ها پیش توی همین ویرانه ها خانه ای برای خودش دست و پا کرده و حالا کزکرده گوشه دیوارکاه گلی خانه اش. عیدها برای پیرمرد آنقدر کمرنگ است که حتی یادش نمی آید حالا چندم اسفند ماه است، این را به خوبی می توانی در دیگران هم ببینی؛ جوان هایی که توی کمرکش کوچه دست فروشی می کنند، سبزی و تنقلات و خیلی چیزهای دیگر که قرار است نان سفره شود چه عید باشد و چه نباشد اما جالب آن که به رسم دیرین قالی ها روی پشت بام ها دست به سر و روی هم می کشند و تار و پودهای از هم گسسته شان با